تبليغاتX
Contrast | كنتراست
 

My mind is full of images, tiled together producing an exteme contrast. The existance of contrast is a necessity. without it there would be no beauty in any art perceived by us.


 

آبان 1387
مهر 1387
شهریور 1387
مرداد 1387
تیر 1387
خرداد 1387
اردیبهشت 1387
فروردین 1387

:: My View ::
دیلاق پتیاره
وازه فروش
دل و دلدار
افاضات
سيگار و اسپرسو
زندگی بانو
تف به این زندگی
single player
احمقانه
دنیای دیوانگی
پیاده با خدا
زندگی سپیده
هشل الهفت
سلام نمی کنه
پیپ خوشبختی
سدب
راه رفتن مرد مرده
شكلات داغ
SelF . Odd GiRl
دخترک اوریجینال!
سیب من
دخترك
فريار
روسپیگری
با قانون زیر پوش
افیون
اسكيس
آتشکده
شیب زیاد قدغن
جهنم سرد
گاه و بی گاه
حامد
یه آدم تنها
زولیان
میعاد در لجن
دختری به نام سگ
اینجا نیست
پسر آبستن
مطرود
چوغوکی
شاه آمفاکتوس
عصيان
نصف سینما/ تئاتر
زندگینامه من
کاسنی
هامون
in your arms
ميوه ممنوعه
zixak
حرفهای نه چندان مهم
چند نفر نا خوش
ملك الدوله
بیف استراگانف
گند زده
وبلاگ جالب من
کچل
دیوار
سکوت
جمجمه
زن سان
نوشته های مرگوار
مرموزترین مخلوق خدا
اعترافات
میلاد
دختر ترشیده
يله
LOCO
مارکوپولو
ضد خاطرات
پرنسس

rss
 

 

2008/7/14

!هم شوق سفر را دارم

!و هم قصد گذر

 

2008/7/9

ای  زوج  جوان!

!!!شما نیز مانند  اکثر زوج های این مرزو بوم به یکدیگر عادت کنید تا خوشبخت شوید

 

 

2008/7/2

!نرسیدن به رویاهامون هیچ وقت به مرگ تدریجی رویاهامون نمی ارزه

!باید بمونند تا همیشه

!همون قدر بزرگ و دست نیافتنی

 

 

2008/6/27

طرز نگاهش توجه همه رو به خودش جلب می کنه!

نگاهش رو که دنبال می کنم می رسم به سینه و باسن و مچ پاهای مادگانی که روی سن می رقصن!

کاش از عشق دم نمی زدی...

تو عمق چشات نگاههای سرکوب شده ی عربی رو میشه دید  که تمام لذتش  دریدن باکرگی دختران است.

حیف از اون پریزادی که جسم و روحش آرامگاه شبهای توئه!

حیف از اون پریزادی که جسم و روحش آرامگاه شبهای توئه!

حیف از اون پریزادی که جسم و روحش آرامگاه شبهای توئه!

حیف از اون پریزادی که جسم و روحش آرامگاه شبهای توئه!

 

2008/6/25

وقتی معترض می نویسم...

وقتی داد و هوار راه می ندازم....

احساس می کنم از نجابت حرفام کم می کنه!

 

2008/6/24

از لام تا کام بشینم اینجا و حرفی نزنم راه به جایی نمی بره که نمی بره....

کار از کار هم که بگذره دیگه گذشته....زر زر کردنو ....کاش کاش راه انداختن فایده ای نداره...غصه واسه اینکه یه روز دیگه تقویم زندگیم افتاده تو آب!!!

روحم ...فکرم ....بخاطر شوخی مسخره  یه  * ... ماهاست که زوال رفته که رفته!!!!

رویه سکو ایستادم با یه حرکت اضافه میشه سکوی شیرجم ....یا برعکسشم می تونه باشه....یه سکوی پرواز!

شاید اگه دیروز جایی بودم که به اینترنت دسترسی داشتم نوشتم 180 درجه فرق می کرد...حالا باید جوری دیگه ای بود  به قاعده ی یه من ماست پر چرب ....البته نه به سفیدیه مطلق ماست!سفید سفید که بشه همه  چی عادی میشه...که نمی طلبه!

افکارو باید ثبت کرد تا مبادا مثل آستون توی شیشه ی خودش بپره....

از نگفته هام حرفامو بشنو و برو....

حتی اگه نشه كه بشه!

يا اينكه بهتر بشه!
همان هستم که هستم...
مطمئن باش...

من الان خیلی آرومما!!!

 

2008/6/22

اگر دو دهه ی دیگر بگذرد دیگر کسی این باور های امروزی را نخواهد داشت!

(نی چه)

 

 


 

 

Design by : SABER

? 2008 Contrast2160.Blogfa.Com